تبلیغات
متن های عاشقانه

پسر کوچولو.......

دوشنبه 24 خرداد 1389 09:39 ق.ظ

نویسنده : ف...

سلام. یه سلام گرم به همه ی دوستای خوبم .امروز بعد از چند وقت میخوام بازم حرفای دلمو بگم . این حرف دل من از اونجایی شروع میشه که داشتم تو خیابون راه میرفتم و گرمای هوا باعث میشد که به هیچ کس توجه نکنم همین طور که سرم پایین بود متوجه یه صدای بچگونه و خوشکل شدم سرم رو که آوردم بالا انگار زندگی رو تیره و تار میدیدم اون یه پسر بچه هشت یا نه ساله بود که با یه دونه پا و عصا راه میرفت خیلی خوشکل بود اما وقتی اون پا نداشت و من داشتم راه میرفتم خیلی دلم گرفت نمی تونستم براش دل سوزی کنم آخه میگن کسی که دلش برای کسی بسوزه کافره چون وجود خدا رو نادیده گرفته از کنارش عبور کردم اما انگار هزار سال بود که پیشش بودم و براش غصه میخوردم الان 7 یا 8 ساعته از اون ماجرا میگذره اما من هنوز از فکرش بیرون نیومدم کاش وقتی یکی این طوری میشه ما آدما حکمت خدا رو می فهمیدیم که چرا یکی سالمه و یکی از نعمت سالم بودن بی بهره می مونه .




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

یک روز خوب

یکشنبه 4 بهمن 1388 10:01 ق.ظ

نویسنده : ف...

سلام به دوستای گلم دیروز روز خیلی خوبی بود و من از خدای خودم خیلی هدیه گرفتم صبح وقتی چشمامو باز کردم دیدم عموم که از جنس پدرمه بالای سرم نشسته و موهامو نوازش می کنه آخه از وقتی بابام رفته خیلی وقته کسی دست تو موهام نمی کشه وقتی دیدمش غم دنیا از دلم رفت پریدم تو بغلش آخه عاشقشم یه جورایی از خودم بیشتر دوسش دارم تا عصر کنار هم بودیم کلی با هم حرف زدیم و شوخی کردیم عصر که هردومون استقلالی بودیم با هم فوتبال دیدیم وخیلی باحال بود که استقلال هم برد و شب با هم رفتیم بیرون و با هم شام خوردیم امروز صبح وقتی رفت خیلی دلم گرفت دلم نمی خواست دیروز تموم بشه اما تموم شد افسوس که لحظه های خوب و بد زندگی در گذرند خدایا شکرت به خاطر تمام نعمت های خوبت




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

شاید این جمعه بیاید شاید......

جمعه 11 دی 1388 11:33 ق.ظ

نویسنده : ف...

سلام . بازهم جمعه ای دیگر آمد همان روزی که سالهاست منتظر ظهور آخرین ودیعه ی خدا هستیم  همیشه تو این روز دلم می گیره غروب جمعه خیلی دلگیره چون گفته شده امام زمان برای شیعه گریه می کند منم همیشه گریه می کنم چون دلم می گیره و نمی تونم تحمل کنم نمی دانم کی و چه زمان می آید تا به استقبال وجود نازنینش بروم بعضی از افراد در گوشه گوشه های زندگی خود تجلی وجود مهدی رو می بینن و اون رو درک می کنن من هم هر وقت از اون چیزی خواستم به من داده و همیشه به من کمک کرده باشد که برای ظهورش آماده باشیم ای کاش زودتر بیایی مهدی جانم

برای ظهورش صلوات




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بازم نیومد........

پنجشنبه 26 آذر 1388 10:09 ق.ظ

نویسنده : ف...
سلام اما این بار یه سلام از جنس چشم انتظاری و یه سلام با کلی غم و اندوه . نمی دونم تا کی باید منتظر بمونم امروز پنجشنبه یعنی بدترین روز زندگی منه آخه همیشه پنجشنبه ها باید برم بابامو ببینم اما من که اونو نمی بینم فقط میرم و به یه خاک سرد نگاه می کنم و برمی گردم هر وقت میرم سر خاکش سر درد شدید می گیرم آخه از درون داغون میشم و فشار عصبی زیادی بهم وارد میشه وقتی میرم اونجا نمی تونم گریه کنم فقط بغض می کنم انگار پاهام سست میشه دستام یخ میزنه خیلی برام سخته اونی که یه روز عاشقش بودم حالا فقط برام یه اسم بشه اما من هنوزم منتظرم همه بهم میگن دیگه برنمی گرده اما باید بیاد و از من خداحافظی کنه بعد بره امیدوارم یه روز ببینمش


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بیزاری از کنکور

سه شنبه 24 آذر 1388 03:01 ب.ظ

نویسنده : ف...
سلام امروز آخرین روزی بود که برای کنکور ثبت نام می کردن منم هر کاری کردم تا یک سال کنکور رو عقب بندازم نشد آخه من از دانشگاه متنفرم چون من یه ایراد خیلی بزرگ دارم اونم اینه که خیلی حاظر جواب هستم اونم در مقابل هر کی که باشه برام مهم نیست فقط حقمو از همه می گیرم از زن یا مرد از یه دختر یا پسر برام هیچ فرقی نمی کنه حالا ربطش به دانشگاه اینه که نمی تونم یه پسر رو کنارم تحمل کنم یعنی نمی تونم با یه پسر یا چند تا تو یه کلاس باشم یا اینکه استاد یه چیزی بگه و من برای اینکه نمره بیارم باید سکوت کنم اون موقع برای من حکم مردن رو داره به نظر من آدم تا وقتی زندگی می کنه باید با حق زندگی کنه و نزاره حقش پای مال بشه نمی دونم چرا از پسر جماعت بدم میاد و همیشه دلم میخواد فقط پسرهارو ضایع کنم اما امیدوارم به کسی توهین نشه چون از پسرهایی که زیاد کلاس میزارن متنفرم و اونایی که می بینمشون


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

یه احساس قشنگ

چهارشنبه 18 آذر 1388 03:23 ب.ظ

نویسنده : ف...

سلام به دوستای گلم میخوام از یه احساس قشنگ حرف بزنم دیشب یه برنامه ای دیدم که به نظر من خیلی قشنگ بود منو به فکر فرو برد و یک لحظه به تمام عمرم فکر کردم و اینکه چقدر با خدا زندگی کردم و چقدر به فکر مرگ بودم توی اون برنامه یه جایی مثل قبر درست کرده بودن و از افراد متفاوت احساسشون رو در مورد مرگ می پرسیدن واقعا اگه هرکسی فکر کنه که آخرین روزیه که زندگی می کنه همه سعی می کنن خوب زندگی کنن اما متاسفانه بعضی ها فکر میکنن که این دنیا تمومی نداره وفقط برای این دنیا زندگی میکنن همیشه سعی می کنم حضور خدا رو احساس کنم و برای خدا وقت بزارم تا یه روزی پشیمون نشم چون دیگه اون موقع دیر شده و راه برگشت نداریم و دیگه فرصتی برای جبران نیست امیدوارم همه به فکر لحظه مردن باشن راستی تاحالا به این فکر کردین که چرا بعضی ها از مردن می ترسن؟؟؟ به نظر من مردن ترس نداره اگه با خدا باشی چون خدا خودش گفته من منتظر و مشتاق بندگانم هستم پس من همیشه سعی می کنم طوری زندگی کنم که خداوند همیشه منتظره من باشه




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

غمگین

شنبه 14 آذر 1388 08:08 ب.ظ

نویسنده : ف...
سلام امروز بعد از مدت ها بازم دارم می نویسم اما خیلی ناراحتم چون هم مریضم و هم تیم مورد علاقم بازم یه باخت بد داشت اونم به ناحق امروز فکر می کردم با برد استقلال محبوبم بهتر میشم و یا شاید خوشحال میشم اما افسوس که بازم بدتر شدم و دلیل بعدی برای ناراحت بودنم اینه که بابای خوبم این عید رو خیلی دوست داشت و اسم قشنگ خودش هم علی بود ولی الان 7 ساله بدون اون دارم نابود میشم تا کی بنویسم و کسی جواب نده همیشه احساس میکنم خیلی حقیرم انگار یه کولبار خستگی روی شونه هامه ولی بازم من خدا رو دارم خدایا خیلی دوستت دارم که همیشه منو امتحان می کنی اما خدا من همیشه عاشقتم و هرگز تورو از یاد نمیبرم خدایا ازت ممنونم که همیشه بهم نگاه می کنی حداقل اگه بابامو ازم گرفتی یه دنیا مهربونی تو دلم گذاشتی که همیشه عاشق مامانم بمونم و قدر وجود نازنینش رو بدونم


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

جملات هستی بخش

چهارشنبه 27 آبان 1388 02:27 ب.ظ

نویسنده : ف...

خلاق باش و نگران نباش چه می کنی انسان کارهای بسیاری را باید انجام دهد اما هر کاری را مبتکرانه و از روی شیفتگی و اخلاص انجام بده آنگاه کار تو عبادت می شود

عشق یک آیینه است. رابطه ی واقعی آیینه ای است که در آن دو عاشق چهره ی یکدیگر را می بینند و خدا را باز می شناسند . این راهی به سوی پروردگار است

اگر بیشتر عشق بورزی بیشتری و اگر کمتر عشق بورزی کمتری . تو همیشه در تناسب با عشق هستیو تناسب عشق تناسب بودن توست

عشق قادر است نقطه ی مقابل خود یعنی نفرت را در بر بگیرد

وقتی عشق می ورزی همه جا خدا هست و وقتی نفرت می ورزی همه جا شیطان است

عشق نخستین گام به سوی کبریاست و تسلیم آخرین گام است و این دو گام کل سفر ماست

عشق به دیگران فردیت می بخشد اما فردیت خود را از دست نمی دهد

احساس و عشق سفیدند چون برترینند

عشق ورزیدن به خدا را باید آغاز کرد زیرا که آن آغاز ماست

هر کار عاشقانه ای یک تولد دوباره است

عشق همیشه محترمانه است عشق تکریم است

عشق یک راز است نمی توانی به آن افسار بزنی عشق را نباید دست کاری یا قانونمند کرد یا نباید آن را تحمیل کنیم

نفس حیات جسم است و عشق حیات روح است

عشق مقدس است باید آن را گرامی بداریم

عشق یک پرنده است

عشق اگر عشق باشد هر چیزی از حیطه ی آن خارج نیست

عشق تمام نمی شود چون عشق زندگی است

عشق جاودانگی است بی زمان است

چکیده ی پیام من فقط عشق است




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

بازگشت

چهارشنبه 27 آبان 1388 02:25 ب.ظ

نویسنده : ف...
سلام می خواستم وبلاگم رو تعطیل کنم چون مشکل داشتم اما خدارو شکر که مشکلم حل شد وقصد دارم که وبلاگم رو ادامه بدم


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

مشکل

یکشنبه 17 آبان 1388 07:31 ب.ظ

نویسنده : ف...

این وبلاگ به علت مشکلات شخصی برای همیشه تعطیل است

خداحافظ برای همیشه




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

دل نوشته

پنجشنبه 14 آبان 1388 09:40 ق.ظ

نویسنده : ف...

به نام پناه بی پناهان

سلام ای تنها بهونه ی قشنگ زندگیم سلام بابای خوب روزهای تنهاییم خیلی وقته دیگه به دخترت سر نمیزنی خیلی وقته دیگه منو صدا نمیزنی کجاست اون صدای قشنگ از جنس گلهای مریم که تو پس کوچه های دلم خونه کرده بود بازم دلم داره برات نامه می نویسه آخه دیگه از دوریت خسته شده از وقتی رفتی حتی دیوارهای اتاقم تنهایی منو به رخم می کشند . چقدر زود رفتی ومنو با خودم تنها گذاشتی چقدر زود کوله بارتو بستی بازم بی خداحافظی رفتی روزهای شیرین با تو بودن چقدر کوتاه بود کاش در این دنیا فراوانی بود. کاش چشمانت باز بادلم حرف میزد کاش باز هم عشق را برایم معنا می کردی دیگر چشمانم از بارانی بودن خسته شدند آسمان دلم از ابری بودن تکراری شده است دلم می خواهد همه ی آدم ها واژه پدر را درک کنند و عاشقانه او را دوست بدارند بازهم روز پدر فرا رسید روزی که من پدرم را ندارم تا با او باشم و با سخن دلش خلوت کنم اما من هنوز هم عطر وجودت را دارم و سکوتت را در قاب عکست معنا می کنم بازهم می نویسم چون می خواهم برای همه باقی بمانی و گذر زمان تورا به دست فراموشی نسپارد

پدر عزیزم دوستت دارم دخترت کسی که همیشه منتظر نگاهت می ماند

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

آبی استقلالی

دوشنبه 11 آبان 1388 06:41 ب.ظ

نویسنده : ف...

سلام خیلی خوشحالم که استقلال تیم محبوبم موفق شد .برای من استقلال با برد و باخت همیشه استقلاله آبی یعنی عشق با آبی بودن یعنی زندگی کردن حس خیلی خوبی دارم و همیشه به تیم خوبم افتخار می کنم چه اون موقعی که رده ی 17 جدول بود و چه حالا کهدر رده ی 2 جدوله امیدوارم این روند موفقیت همیشه ادامه داشته باشه فقط آبی فقط آبی فقط آبی آسمونو عشقه




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

با تو بودن

یکشنبه 10 آبان 1388 05:01 ب.ظ

نویسنده : ف...

برای با تو بودن آشیانه ای ساختم نه بزرگ ونه کوچک

تنها به وسعت قلب مهربانت سایبانی از تمام غرور هستی در دشت بی

انتهای سادگی ها ونیرنگ ها برایت بنا کردم

و شیشه ی بلورین دلم را به نگاهت سپردم

تا با چشمانت پذیرایش باشی

پریشانی اندوهت را همرنگ پاییز برگ ریز همراه با خش خش احساسم به

تصویر کشیده ام

ای رهگذر دریا دلی را از چشمان تو آموختم پس

سادگی نگاهم را با لبخندی بپذیر

 




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

روشنی من گل آب

شنبه 9 آبان 1388 08:21 ب.ظ

نویسنده : ف...

ابری نیست

بادی نیست

می نشینم لب حوض

گردش ماهی ها روشنی من گل آب

پاکی خوشه ی زیست.

مادرم ریحان می چیند

نان و ریحان و پنیرآسمانی بی ابر اطلسی هایی تر

رستگاری نزدیک لای گلهای حیاط.

نور در کاسه ی مس چه نوازش ها میریزد

نردبان از سر دیوار بلند صبح را روی زمین می آرد

پشت لبخندی پنهان هر چیز

 روزنی دارد دیوار زمان که از آن چهره ی من پیداست

چیزهایی هست که نمی دانم

می دانم سبزه ای را بکنم خواهم مرد

می روم بالا تا اوج من پر از بال و پرم

راه می بینم در ظلمت من پر از فانوسم

من پر از نورم و شن

و پراز دار و درخت

پرم از راه از پل از رود از موج

پرم از سایه ی برگی در آب

چه درونم تنهاست




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

خسته

جمعه 1 آبان 1388 08:54 ق.ظ

نویسنده : ف...
سلام بازم پا رو دلم گذاشت و رفت چرا همه عادت دارن فقط منو داغون کنن من تا کی نابود بشم اما حرفی نزنم بازم من بازیچه شدم بازم بازی خوردم چرا با احساسم بازی میشه چرا من همیشه باید تاوان گناهی رو که نکردم پس بدم


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 2 1 2